کتابخانه عمومی شیخ عاملی شال

با کتاب خوب هم میشه پرواز کرد ................ مهمان ما باشید یک فنجان کتاب

کتابخانه عمومی شیخ عاملی شال

با کتاب خوب هم میشه پرواز کرد ................ مهمان ما باشید یک فنجان کتاب

کتابخانه عمومی شیخ عاملی شال

کتابخانه عمومی شال در سال 76 تاسیس شده و دارای بخش های متنوعی هست، شامل:
منابع کتابی در همه زمینه ها برای بزرگسالان- بخش های نوجوان، کودک، دیداری شنیداری، مرجع، کمک درسی، نشریات، نمازخانه و سالن‌های مطالعه

ساعات خدمات رسانی کتابخانه: 7:30 صبح تا 18:30 عصر

آدرس: بویین زهرا- شال- بلوار امام خمینی(ره)- روبروی مسجد جامع- کوچه شهید احمد سلیمانی
شماره تلفن: 2544 3441 028
ایمیل: shal.lib@chmail.ir
کانال سروش: sapp.ir/shalbook

آخرین مطالب

اینجا صدای گرگ ها بلندتر است ...

چهارشنبه, ۶ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۰۳ ق.ظ


                                                                                      یک افسانه عاشقانه




رمان «اینجا صدای گرگ‌ها بلندتر است» نوشته عادله خلیفی و اولین رمان درباره کولبران، توسط انتشارات کتاب کوله‌پشتی منتشر شده است


 داستان این کتاب به دردهای کولبران در منطقه هورامان کردستان می پردازد. 

 «اینجا صدای گرگ‌ها بلندتر است» روایت پسری جوان به نام شوان است. پسری ساده و به‌ظاهر کم‌هوش که خانواده‌اش از بمباران شیمیایی حلبچه به منطقه هورامانِ ایران گریخته‌اند. رمان با نگاهی به آن‌روز، بیست و نه سال بعد از آن حادثه را روایت می‌کند.

شوان و دوستانش کولبر هستند و رمان روایت دردهای آن‌ها در فضای افسانه‌ای هورامان است. در کنار آن، عشق ناغافل و یک‌باره به سراغ شوان می‌آید؛ دختری که از خشونت آن‌سوی مرز گریخته است.


شوان شیفته‌ خواندن افسانه و شعر است و رمان با تلفیق فضای داستان با افسانه‌های کردی و شعر و موسیقی منطقه و زیبایی‌های رنگین هورامان در بهار و پاییز و زمستان در کنار دردهای کولبران، زخم‌های بمباران حلبچه و زشتی خشونت­ های ناموسی، مخاطب را به تماشای یک افسانه‌ی عاشقانه می‌نشاند.


دانلود از طاقچه


بخشی از کتاب:

«هانا انگار که پیله‌اش را بشکافد، سر از کیسه‌ چرمی بیرون آورد، بال زد و نشست دَمِ غار. سرآستین‌های گجی آبی‌اش توی باد تاب می‌خورد. شوان ترسیده و بهت‌زده نشسته بود روی سنگ‌های سفید کف غار و بال زدنش را تماشا می‌کرد. تولد پروانه‌ای تازه و نورسته‌ از میان پیله به همان ظرافت و تردی! هومان پایین غار ایستاده و چشم‌هایش از تصویر شکفتن هانا پر شده بود. هانا لایه لایه پوشال‌ها و پتوها را از دور خودش باز کرده و از میان کیسه‌ چرمی سر بیرون آورده بود. آمدنش از میان آن لایه‌ها، به گل رز آبی‌ای می‌مانست که توی آن صبح سرد برفی آذر شکفته باشد؛ به همان عجیبی و زیبایی!»


لیزنا

قطره

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۰۶
کتابدار شرقی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی