کتابخانه عمومی شیخ عاملی شال

با کتاب خوب هم میشه پرواز کرد ................ مهمان ما باشید یک فنجان کتاب

کتابخانه عمومی شیخ عاملی شال

با کتاب خوب هم میشه پرواز کرد ................ مهمان ما باشید یک فنجان کتاب

کتابخانه عمومی شیخ عاملی شال

کتابخانه عمومی شال در سال 76 تاسیس شده و دارای بخش های متنوعی هست، شامل:
منابع کتابی در همه زمینه ها برای بزرگسالان- بخش های نوجوان، کودک، دیداری شنیداری، مرجع، کمک درسی، نشریات، نمازخانه و سالن‌های مطالعه

ساعات خدمات رسانی کتابخانه: 7:30 صبح تا 19 عصر

آدرس: بویین زهرا- شال- بلوار امام خمینی(ره)- روبروی مسجد جامع- کوچه شهید احمد سلیمانی
شماره تلفن: 2544 3441 028
ایمیل: shal.lib@chmail.ir
کانال سروش: sapp.ir/shalbook

آر کیو 88

دوشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۷، ۰۲:۵۸ ب.ظ

فتنه ۸۸ خود خود خود جبهه بود، اما در عوض «جنگ دوست داشتنی»، من هم می توانستم اسم این کتاب طنز را «فتنه دوست داشتنی» بگذارم؟! فتنه که دوست داشتنی نمی شود، هر چند خود خود خود جبهه باشد… و این تمام مظلومیت نسل مرا می رساند! نسلی که در فتنه ۸۸ مردانه جنگید، اما نمی تواند و نباید فتنه را دوست داشته باشد! با همه این تفاصیل، نمی دانم من چرا فتنه را و مشخصا فتنه ۸۸ را دوست دارم؟!… شاید به این دلیل واضح که:«فتنه برای آمریکا و اسرائیل، براندازی نداشت، لیکن در ضمیر نسل پاک من، بذرهای فراوانی کاشت که بذر شهادت، یکی اش بود»… و دقیقا به همین خاطر، گاهی دلم برای فتنه ۸۸ یا بهتر بگویم قصه هشتاد و اشک تنگ می شود. غمش تلخ بود، خنده هایش تلخ تر، روزهایش عجیب، شب هایش غریب، رازهایش سر به مهر و پیچیده و تو در تو. فتنه بود دیگر! گاهی جنگ، هر جنگی، با همه عظمتش، پیش فتنه، کم می آورد و کوچک می شود. چه اینکه جنگ را راحت و آسوده می توان دوست داشت، اما فتنه را سخت و فرسوده! مگر با کلمات بازی کنی و دل مخاطب را راضی کنی!

 

 

فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 جدا از آثار زیانبار، واژگان و اصطلاحات زیادی را وارد فرهنگ واژگان انقلاب اسلامی کرد و انواع نوشته ها را در قالب های مختلف به وجود آورد: طنز فتنه، دل نوشت فتنه و تدارک انواع نرم افزارها برای روشن کردن ابعاد مختلف و پیچیده جریان فتنه برای مردم، از جمله ادبیات راجع به فتنه می باشد.
در همان روزهایی که گرد و غبار فتنه برپا بود و سایت ها و شبکه های بیگانه به هر طریقی بر آتش فتنه دامن می زدند، نویسندگان متعهد و جوان وارد عرصه شدند و با روشنگری و بیان زوایای مختلف فضای حاکم بر کشور و برملا کردن موضع گیری های چند پهلوی برخی از خواص، در مقابل توطئه دشمن ایستادند.
اثر پیش رو مجموعه نوشته های یکی از این نویسندگان است که در همان روزگار پر از گرد و غبار فتنه درباره حوادث و اشخاص مختلف نوشته شده است. نویسنده برای بیان مقصود خود قالب طنز را برگزیده که دارای ظرفیت های زیادی برای بیان مفاهیم بلند و عالی است.

آر، کیو 88: مرور فتنه به زبان طنز

تالیف حسین قدیانی

انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

357 صفحه

 

یادداشت نویسنده کتاب در ادامه

بسم الله الرحمن الرحیم

«جنگ برای صدام، فتح ایران نشد، اما برای من شهادت داشت». این، آخرین جمله شهید محمدحسین شریعتی بود در این دنیا. قبل از این جمله داشت می خندید، حین این جمله داشت می خندید، بعد از این جمله هم داشت می خندید که به شهادت رسید. شهدا آنقدر در خلوت خود گریه کرده اند که با خنده رفتن، حق شان باشد! آنهم کجا؟!… شرق ابوالخصیب، اوج کربلای پنج، زمستان شصت و پنج.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

فتنه ۸۸ خود خود خود جبهه بود، اما در عوض «جنگ دوست داشتنی»، من هم می توانستم اسم این کتاب طنز را «فتنه دوست داشتنی» بگذارم؟! فتنه که دوست داشتنی نمی شود، هر چند خود خود خود جبهه باشد… و این تمام مظلومیت نسل مرا می رساند! نسلی که در فتنه ۸۸ مردانه جنگید، اما نمی تواند و نباید فتنه را دوست داشته باشد! با همه این تفاصیل، نمی دانم من چرا فتنه را و مشخصا فتنه ۸۸ را دوست دارم؟!… شاید به این دلیل واضح که:«فتنه برای آمریکا و اسرائیل، براندازی نداشت، لیکن در ضمیر نسل پاک من، بذرهای فراوانی کاشت که بذر شهادت، یکی اش بود»… و دقیقا به همین خاطر، گاهی دلم برای فتنه ۸۸ یا بهتر بگویم قصه هشتاد و اشک تنگ می شود. غمش تلخ بود، خنده هایش تلخ تر، روزهایش عجیب، شب هایش غریب، رازهایش سر به مهر و پیچیده و تو در تو. فتنه بود دیگر! گاهی جنگ، هر جنگی، با همه عظمتش، پیش فتنه، کم می آورد و کوچک می شود. چه اینکه جنگ را راحت و آسوده می توان دوست داشت، اما فتنه را سخت و فرسوده! مگر با کلمات بازی کنی و دل مخاطب را راضی کنی!

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

در جهان، سخت تر از کار در معدن، به طنز کشیدن فتنه ای است که اصولا با تنها چیزی که میانه ندارد، خنده است، اما بهار ۹۱ در قطعه ۲۶ بهشت زهرای تهران، مادر شهید حسین غلام کبیری، هنوز در چشمانش قطرات اشک، خشک نشده بود که به من گفت: «فتنه برای سران فتنه، براندازی نشد، ولی برای جگرگوشه ۱۸ ساله من، شهادت داشت». اعتراف می کنم اگر کمی تخس تر از این بودم، اسم این مجموعه طنز را می گذاشتم «فتنه دوست داشتنی»!! آنجا که «آر. کیو ۸۸» برخلاف «RQ170» اتفاقا طیاره بی سرنشین نبود! خلبان «آر. کیو ۸۸» آقای اوباما بود. کمک خلبان این طیاره غول پیکر، هیلاری کلینتون بود؛ زن بیلی که هرگز دوست ندارم، «خانم» صدایش کنم! دیگر چه بگویم از «آر. کیو ۸۸» که برج مراقبتش در «تل آویو» بود، هزینه سوختش را ملت بدبخت آمریکا می دادند؛ آنجا که به کاخ سفید، مالیات می دادند، اما سر از جیب سران فتنه در می آورد! سران فتنه ای که بعضا با امام در طیاره پاریس-تهران بودند، اما دست آخر، سرنشینان «آر. کیو ۸۸» شدند! آقازاده ها از «م. ه» بگیر تا «ف. ه» جملگی در این طیاره نشسته بودند و آمده بودند تا کار ناتمام «بعثی ها» را «بعضی ها» انجام دهند؛ به اسم خط امام! به اسم خمینی! به اسم انقلاب اسلامی! به اسم مردم! حتی به اسم الله اکبر! بعید می دانم حاج حسین خرازی در شرق ابوالخصیب، این چیزها را هم دیده باشد. آنجا «کانال پرورش ماهی» بود، اما اینجا رسما داشتند «گرگ» پرورش می دادند؛ «گرگ سوروس» شده بود معلم انقلاب مخملی در طبقه دوم طیاره ای به نام «آر. کیو ۸۸» که همه چیز داشت، اما خدا نداشت! و چون خدا نداشت، نسل من در یوم الله ۹ دی، این طیاره را همچین قشنگ بر زمین خیابان انقلاب نشاند که باید می بودی و می دیدی. بودی و دیدی! بودی و دیدی که «آر. کیو ۸۸» را ما خیلی زودتر از «RQ170» به اسارت خود درآوردیم! چون ما خدا داشتیم و خدا داریم و رهبری داشتیم و داریم که فقط می گوید: «خدا». خدا بخواهد، خرمشهر که آزاد می شود، هیچ! فتنه هم «دوست داشتنی» می شود! و مگر نشد؟! مگر «آرای باطله» نبود؟! مگر «کلا به شما که عرض می کنم» نبود؟! مگر خنده، غم نداشت، و غم، شیرین نبود؟! مگر راست راست راه نمی رفتند و «پیتزا پپرونی» نمی خوردند سوژه های پروژه شهید سازی؟! مگر فلانی، دانشمند برگزیده «فارین پالیسی» نشد که قبلا گفته بود: چون فلانی، داماد فلان جاست، پس اهالی بهمان جا به همسر من رای دادند؟! مگر ساندویچ فروشی ندارد خیابان انقلاب اسلامی؟! و مگر تو الان، داری نمی خندی؟! سرنشینان «آر. کیو ۸۸» گمان کرده بودند خدا مرده است! پس از نردبان «الله اکبر» بالا رفتند، اما به جای خدا، به «ملک عبدالله» رسیدند!! الله کجا و علی عبدالله صالح و ملک عبدالله کجا؟! خدا اما، نه فقط نمرده بود، بلکه دست خدا بر سر ما هیچ کجا مثل فتنه ۸۸ این همه ملموس نبود. گویی خدا بغل کرده بود انقلاب اسلامی ۳۰۰ هزار شهید را. ما در آغوش خدا چندان هم کار سختی نداشتیم! کشتی ما گر چه مجروح بود، «کشتی نوح» بود. ناخدای ما «باخدا» بود. ۸۸ هم سال خدا بود. خامنه ای هم «روح خدا» بود.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

«آر. کیو ۸۸» منتخبی است از طنزنوشته های من در ستون «روزخند» روزنامه «وطن امروز» که باز هم اگر لازم شود علیه فتنه می ایستد، اما هیچ وقت لازم نمی شود «جبهه انقلاب اسلامی» را حتی به «جبهه های محترم انقلاب اسلامی» بفروشد. جبهه یکی، جنگ هم یکی! مجموعه پیش رو به عمد، ۲ سالی بعد از فتنه ۸۸ «کتاب» شد، چون «خواندن تاریخ»، عبرت آموزتر از «نوشیدن حال» است! آنچه در صفحات بعدی این تالیف، تورق خواهید کرد، به عبارتی روزشمار فتنه است به زبان طنز. قبول دارم که مرز میان حق و باطل، باریک است و ایضا میان طنز و هجو و فحش، اما این اثر، در «خط مقدم ۸ ماه دفاع مقدس» نگاشته شده، در ستون روزنامه ای که به روز بود و مجال چندانی برای ویرایش نبود. فتنه در اوج بود. رسما جنگ بود! حجم آتش بالا بود، که گاهی تیر قلم به خودی می گرفت! این کتاب، نقدی است همراه با نیش و نوش به اصحاب سیاست، اما فقط در مقطع فتنه ۸۸ که حسن تاریخ اصلا به همین گردش روزگار است. «آر. کیو ۸۸» را تقدیم می کنم به همه دوستان عزیزم در وبلاگ «قطعه ۲۶» که همسنگران مهربان قلم من بوده اند در فضای سایبر که آنقدرها هم مجازی تر از دنیای بیرون نیست. از «مبصر محترم» گرفته تا دیگر بچه ها، این کتاب، سهم ایشان است. به رسم ادب باید تشکر کنم از سردبیر محترم روزنامه «وطن امروز» رضا شکیبایی، دوست خوبم که اگر نبود همراهی و هم آهی او با این قلم گستاخ، سوتی های این «سوتک صادقانه» سر به آسمان می سائید. همچنین از مرکز اسناد انقلاب اسلامی، روح الله حسینیان عزیز، نیز معاونت انتشارات این مرکز به خصوص مهدی رمضانی مهربان بابت همه همکاری ها ممنونم. دست آخر می ماند بوسیدن دست استادم «حسین صفارهرندی»، اگر که پروانه ای از پیله کرم فتنه، متولد شده است!

حسین قدیانی/ ۶ فروردین سرمایه ایرانی

پاتوق کتاب فردا

قطعه 26

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۱۰
کتابدار ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی